دجال شکارچی است که شکار خود را از به شکار واداشتن مردم بچنگ می آورد.
الدجال صائد بن الصيد فالشقي من صدقه ، والسعيد من كذبه ، يخرج من بلدة يقال لها إصبهان من قرية تعرف باليهودية ،
عينه اليمنى ممسوحة والاخرى في جبهته ، تضيئ كأنها كوكب الصبح ، فيها علقة كأنها ممزوجة بالدم ، بن عينيه مكتوب ” كافر ”
يقرأه كل كاتب وامي . يخوض البحار ، وتسير معه الشمس ، بين يديه جبل من دخان ، وخلفه جبل أبيض
يرى الناس أنه طعام ، يخرج في قحط شديد ، تحته حمار أقمر خطوة حماره ميل ، تطوى له الارض منهلا منهلا ولا يمر بماء إلا غار إلى يوم القيامة .
ينادي بأعلى صوته يسمع ما بين الخافقين ، من الجن والانس والشياطين يقوم: إلي أوليائي أنا الذي خلق فسوى ، وقدر فهدى ، أنا ربكم الاعلى.
دجال شکارچی است که شکار خود را از شکار کردن مردم بدست میاورد.
پس کسیکه او را راست بشمرد بدبخت است و کسیکه او را دروغ بشمارد خوشبخت است.
تدوین می کند از محیط بکر و مشخص نشده ایی که پتانسیل سرنوشت شدن را دارد که در آن القاء می شود
نقطه ضعف مردم را به رقیب نشان دادن و برعکس که در حالت سکوت و نرمی و فرمانبرداری شناسیده می شود.
دید مبارک برای کسی که ارائه می دهد رنگ زیبایی به آن مالیده شده و دید دیگرش برای آن کس در مذلت و خواری اوست.
روشن و تابان میشود مثل اینکه وضوح و عیان شدنی می بالد و فوکوس می شود.
در آن وابستگی به فرد یا افرادی پیدا می کند که آمیخته به رنگ زشتی است.
هر دو دیدی که ارائه می دهد و نوشته شده است ارجحیت و تفضل دارد (در مقابل منطق و کلمه خدا) و کافر آنرا کنار هم می چیند
هر نویسنده و آهنگ و قصد دارنده ایی و در غفلت از شعور و منطق فرو می رود.همراه با او تهمت و همدیگر را راندن سیر می کند.
انعام و احسان ارجح و افضلی که به مردم می دهد در قالب و مدلی است که با حق کشی و دروغ و حقه بازی پردازش می شود . و فساد و تبهکاریش
در قالب تابانی است که مردم آنرا فرمول و ادب (برای رسیدن به هدف) می بینند.
در گرسنگی و عطش شدید آنچه را می خواهد تربیت می کند و بیرون میاورد تحت سرخ کنندگی از خشم ازغلبه دیگران و تباه شدن ثمر.
گامهای فرد مایه سرخ شوندگی از خشمش باعث میل تقدیر به جهتی می شود ، برای دجال نشانه هایی که دور هم که آرایش می گیرند او را زیبا (خدا)
می کنند کنار هم سنگفرش می شود آبشخور به آبشخور. و ازجوهر معنا و مفهومی نمی گذرد جز آنکه در جهت استوار سازی
نمایه ایماء هماهنگ (خدایی دجال ) نکویی بخشدش. ندا می دهد به بلندترین صوتش که شرق و غرب عالم می فهمند از جن و انس و شیاطین ،
می فهماند که به سوی من بیایید دوستان من و کارگردانانم من هستم کسی که می آفرینم و راست و ریس می کنم
واندازه می کنم و هدایت می دهم من هستم پروردگار بلند مرتبه شما.
مطلب بعد ( قید تقید به امر دجال برداشته نمی شود مگر…. )



