نودونه درصدی که یک درصد شد
روی صحبتم با کسانی است که اهمیت و اعتباری برای سخنان اولیاء الله قائلند . می دانند که آنها راست می گویند و بیهوده گویی ندارند. آنها اشاره به آینده می کنند . زمان خاصی را در نظر دارند . سخنانشان از واقعه ایی عظیم می گوید که به آخرالزمان موسوم شده است . و در این واقعه عظیم ، ظهور مهدی یکی از ارکان است . ولی با وجودیکه یکی از ارکان است همه واقعه آخرالزمان را پر کرده است . ولی موضوعی که مهم است رسالت او و ماهیت ماجرای اوست که مردم فقط یک درصد آن در ذهنشان تبلور یافته یعنی شمشیر و اسب و گردن زدن و فتوحات نظامی . نود و نه درصد از ماهیت و ماجرای مهدی را به فراموشی می سپارند . تازه ماجرای مهدی هم خودش یکی از ارکان آخرالزمان است نه همه آن . برای پی بردن به صورت اصل و اصیل آخرالزمان باید سخنان پراکنده و رها شده و از چشم پوشانده شده را در مجموعه وسیع سخنان جست و با استدلال و استنتاج کنار هم چید تا تصویر واقعی بدست بیاید . با کمی جستجو به این نتیجه می رسیم که یک شخصیت یا رکن آخرالزمان با اسمهای متفاوتی بیان شده ولی در حقیقت ، یک شخصیت است . مثلا دجال با شیطان فرق ندارد و دجال همان شیطان است . مهدی با دابه الاض فرقی ندارد و دابه الارض در حقیقت ، اسم دیگر مهدی است و داستان فقط در بابهای مختلف بیان شده ولی شخصیتها واحد است . مثلا احادیث در باب دجال و دابه را میتوان ماجرای مهدی و شیطان نامید. روزی در آخرالزمان ، مهدی پرده از روی طرح برایش برداشته میشود و مردم هم آگاه میشوند. وَ فُتِحَتِ السَّماءُ فَكانَتْ أَبْوابًا. ( و پرده از روی طرح شناسه دار کلی برداشته می شود و آن بابهای مختلف بود ) پس باید ابتدا ارکان آخرالزمان را شناخت و جزئیات را بهم وصل کرد تا واقعیت بدست آید . مثلا اینکه چرا مردم آخرالزمان بد می شوند . چرا این اتفاقات می افتد . برای اینکه بفهمیم که چرا مردم آخرالزمان بد میشوند و فتنه ها رخ می دهد ابتدا از قطب شرّ آخرالزمان شروع می کنیم . یعنی چه شیطان چه دجال چه آنتی کریست را در قالب یک موجود بررسی می کنیم. هر حدیثی که با ماهیت ماجرا همخوانی دارد را استفاده می کنیم . راستی که علت بد شدن مردم آخرالزمان چیزی جز این می تواند باشد که ربّ یا خدای جدیدی برای خود برگرفته باشند؟ منظورم اینست که آن ماهیت ظاهری از خدا مثل ناپیدا بودن و چیرگی و قدرت و بی نهایتی ، آنها را فریفته باشد. پس احادیث را جستجو می کنیم به حدیثی در مورد دجال برمی خوریم که می گوید اگر بر تو آمیخته و شبهناک شد که شاید او خداباشد این را بدانید که احدی از شما خدا را قبل از مرگ نمی بیند. این حدیث نه تنها روشن میکند که ما با چه موجودی روبرو هستیم بلکه روشن میسازد که هر موجودیتی که شبهه خدا بودنش را در ما برانگیخت اوکسی جز دجال یا شیطان نیست . برای مردمی که این را نمی دانستند و فقط موجودی شبهه خدایی برایشان داشته وقتی ابتدا پدر فردی به دستورش و فراهم کردن شرایطش کشته می شود و او را زنده میسازد بعد هم مادرش به همینگونه زنده می شود ، این زنده شدن مرده با روح و روان و ایمان آنها چه می کند مخصوصا وقتی این قائلیت و ذهنیت در میان باشد که کسی جز خدای عزّ و جل ّ نمی تواند مرده زنده کند .حالا بنظر شما 99 درصد جهاد مهدی مبارزه با این موجود است یا حرکت نظامی در مکه و مدینه و کوفه و روم ؟ در حدیث می خوانیم دجال بزرگترین فتنه در تاریخ بشر است چون با عظمت ترین شکوه و شوکت را دارد. در باب آنتی کریست میخوانیم که او روحی است که مسیح یا همان مهدی را که در گوشت و تن است تکذیب مس کند و در حقیقت ، آنتی یا ضد اوست . پس ما با یک قالب جسمانی روبرو نیستیم بلکه با یک شبه خدا روبرو هستیم .قالب جسمانی مربوط به مهدی یا مسیح است. همین روایت می گوید دجال یا آنتی کریست همان شیطان است که بند او باز شده است. در باب شیطان احادیثی می گویند او بر تخت می نشیند و روز اول همه عوام بر او سجده کرده و هدایا برایش می برند روز دوم فرمانروایان بر او سجده کرده و هدایا برایش می برند . روز سوم علما سجده اش کرده و هدایا برایش می برند. اینها نشان از یک نباء عظیم یا خبر بزرگ دارد. مردمی که در غفلت بسر می برند با پدیده ایی روبرو میشوند که یک موجود ناپیدا دارای شکوه و شوکت ، حکم ربّ برایشان دارد . در روایتی می خوانیم که شیطان به مردی شجاع و سرور می گوید بنگر که همه از من فرمان می برند و اطاعت می کنند ولی هیچکس از خدا فرمان نمی برد (بنظر میاید این همه و هیچکس کثرت و قلت را می رساند) . خب در این میان مهدی به جنگ شیطان می رود یا حرکت نظامی بر علیه کشوری ؟ مگر نه اینکه شیطان جنّ است و موجود ناپیداست ؟ پس روحی که مقابل مسیح یا مهدی می ایستد و او را تکذیب می کند و کلا ضد اوست همان شیطان است . وقتی ندای سماوی مهدی را برگزیده الهی معرفی می کند شیطان هم که همه فرمانبردارش هستند سفیانی را برگزیده معرفی می کند و او را حق می شمرد. آیا مهدی در این دوران که مردم بخاطر عبد شیطان بودن ، بد شده اند چگونه باید رفتار کند؟ جز مراجعه به کتاب خدا و ترجمه و تفسیر آن که در جمع، قرآنی جدید میشود راهی دارد؟ اگر مردم دجال یا شیطان را با خدا اشتباه گرفته اند یا برایشان رب جدیدی شده است مهدی نباید بسوی کلام خدا برود تا ادعای دجال یا شیطان را باطل کند؟ تا با حکم خدا در کتابش بطلان شیطان یا دجال اثبات شود؟ پس اگر در باب شیطان در نظر بگیریم همه او را سجده می کنند . سجده می کنند یعنی اینکه دلشان و رای شان در مقابل شیطان مانعی برخورد نمی کند و مجذوب آن می شوند. در قرآن که خداوند می فرماید ای بنی آدم آیا با شما عهد نداشتم که شیطان را عبادت نکنید مربوط به آخرالزمان است . پس می فهمیم که اینکه شیطان می گوید بنگر که همه از من اطاعت می کنند و از خدا سرپیچی می کنند نتیجه اش این می شود که مهدی طرید و شرید و غریم میشود یعنی مطرود و تحت تعقیب و غرامت ده میشود. اگر در باب دجال در نظر بگیریم دارای بزرگترین شکوه و شوکت است و با خدا ممکن است آمیخته و اشتباه شود و به پیرمرد هفتاد سال عبادت کرده اگر نظر کند می گوید تو رب ّ من هستی . پس به هرکس نظر کند می گوید تو رب من هستی . پس می فهمیم چرا امام صادق می گوید اینقدر به سلطان خود جفا و ستم روا ندارید که وقتی بفمید دیر شده است . یا چرا وقتی مهدی موعود کتابی که مهر طلایی بر آن خورده (که همان قرآن جدیدش است و مهر پیامبری خودش بر آن خورده ) را می گشاید تا بر مردم بخواند همه فرار می کنند حتی نقیبان . چون قیام بر علیه دجال را امری محال می دانند . با این اوصاف آیا قیام مهدی امری نظامی است ؟ یا اصل قیامش مبارزه با شرک دجال و شیطان است ؟ در باب شمس هم به همین گونه است و شمس که میاید تسبیح و تهلیل او فراگیر میشود و کسانیکه فکر می کردند اهل امر مهدی هستند از اطاعت او بیرون رفته و عبدالشمس و القمر می شوند. هیچکدام به او وفادار نمی مانند و همه از او روی می گردانند . پس می بینیم که در ذهن مردم برعکس واقعیت امر ، حک شده است . طبق حدیث ، واقعیت امر او شناساندن خدا و اثبات خدا و از میان برداشتن شرک و خواباندن فتنه ها و برقراری عدالت است . که اینهمه جز با کتاب خدا میسر نمی شود.



